تبليغاتX
.

سال ۱۳۹۱، سال ۱۳۹۰ سال ها و روزهایی که میایند و می روند...لحظه هایی که با سرعت از کنار ما می گذرند تا شادی ها و غم های فراوانی به ما هدیه دهند. در همین لحظه ها فرصتی را غنیمت می شمارم که با وجود همه کمبود وقتی که دارم داستانی بنویسم از ناگفته هایی که شاید سال ها ذهنم را به خود مشغول کرده اند...

شاید اگه بشه بعضی وقت ها متن کوچکی از داستانم را در وبلاگم بذارم که دوستان با نظراتشون بهم کمک کنن، خیلی خوب میشه... البته امیدوارم لحظه ها رو درک کنم و به خودم فرصتی برای نوشتن بدم. چون واقعا خودم رو نویسنده خوبی نمی دونم.هرچی باشه من یه کورد هستم و فارسی می نویسم و واقعا هم در هردو زبان هم حرفه ای نیستم و فقط به این دلیل می نویسم که نمی تونم ننویسم...

ببخشید بابت غیبتم و ممنون از اینکه با تماس و نظر جویای احوال بودید...

+ نوشته شده توسط کوثر فخری در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 و ساعت |
چه لطیف است حس آغازی دوباره .. وچه زیباست رسیدن دوباره به روزهای آغاز تنفس .... وچه اندازه عجیب است ،روز ابتدای بودن ! وچه اندازه شیرین است امروز...

هرگاه که کتاب"به کودکی که هرگز زاده نشد" رو می خونم یه حس دیگه از تولد  رو تجربه می کنم. اینکه مادرم ۹ ماه چه احساسی راجع به من داشته و...

می دونم که بعد از ۲۹ سال همون احساس زیبا رو داری،  دوستت دارم مادر جان

...

+ نوشته شده توسط کوثر فخری در شنبه 20 اسفند1390 و ساعت |

 

 دقت كردين وقتى كه در مورد يه چيزى عذاب وجدان داشته باشين، يا لو ميرين يا اتفاق بدى براتون ميوفته؟بيشتر مواقع فكر مى كنم اين دنيا هم يه جورايى دار مكافاته! واسه كاراى خوب هم همينطور!ديدين فيلم هاى (ظاهرا)خوب تركيه رو كه از ماورا مى گن؟ نه مثل سريال هاى آبكى و دنياگرايانه ش كه همه ش تجملات و خيانت و توهين به مقدسات و آيين هاشونه؛ كه البته هردوشون پر از افراط و تفريط هستن... 

  حالا خدا كنه جداى از نگرانيمون براى عذاب دنيا و آخرت، حداقل در مقابل وجدانمون سربلند باشيم و  البته كاراى خوبمون رو  هم فراموش كنيم...

+ نوشته شده توسط کوثر فخری در جمعه 5 اسفند1390 و ساعت |

 

خیلی دلم می خواست یه چیزی بگم! یه چیزایی بگم! اما راستش می ترسم، می ترسم هرکی هربرداشتی می خواد بکنه و...  مثل شعرام که به همین دلیل دیگه از گفتنشون منصرف شدم به کل از نوشتن منصرف بشم. این روزا قضیه این نوشتن ما هم شده قضیه حسن کچل که تا یه سیب پرت نکنن جلوم حس و حال درستی ندارم که بنویسم یعنی راستش رو بخواین دیگه دل و دماغی برام نمونده، وقتی هم حسش باشه... دوست داشتم اینقد برداشت ها برام مهم نبود و شجاعت اینو داشتم که به همه بگم:

 این مغز من از ازدحام ناگفته هام یه روزی فوران می کنه و من و همه اونایی که برداشتشون برام مهمه با خودش می سوزونه!

شاید یه روزی...

 

+ نوشته شده توسط کوثر فخری در سه شنبه 25 بهمن1390 و ساعت |
خدايا فكر نمى كنى اين نكته خيلى مهمه كه ما آدمها بدون اينكه تورو بشناسيم و ديده باشيمت اينقدر به وجودت ايمان داريم؟!اونم ما آدمايي كه واسه هر چيز كوچيكى دليل و برهان ميخوايم!  ديشب خبر مرگ يه پسر جوون كه تازه نامزد كرده بود شوكه مون كرد، اما از يه لحاظ ديگه براش خوشحال بودم،چون با شناختى كه از رفتار و ايمانش داشتم و مى دونستم پسر خوش اخلاقيه، به خودم اين نويد رو مى دادم كه جاش پيش تو خوب جاييه.  شايد كسايي كه تو رو باور ندارن نتونن اينجور مواقع خودشون رو آروم كنن و تا مدتها سرگردان و بهت زده هستن. فكر ميكنم الان خيلى آرومم...  
+ نوشته شده توسط کوثر فخری در چهارشنبه 19 بهمن1390 و ساعت |

شاید هیچ وقت متوجه نشی چقدر جات خالیه. شایدم گریه هام رو می بینی... نمی دونم! فقط من که نه ! همه آدم ها هم هیچی نمی دونن! آخ که چقدر دلتنگتم... دلتنگ خنده هات، تو فکر رفتن هات، مهربونی هات، با همه خوب بودن هات...  مگه می تونیم اون روز رو که رفتی فراموش کنیم؟ آخه مگه می شه با دیدنت توی خواب عطش اون همه دلتنگی کم بشه؟   بازم دیشب خوابت رو دیدم دایی. دیگه رویاهات جزئی از زندگیم شده، همیشه احساست کردم و به احساسم ایمان دارم،  نمی تونستم ازت ننویسم و نگم...

البته که نمی تونم با هزار تا وبلاگ و سایت و کتاب از تو بگم، البته که نمی تونم از دلتنگی هام کم کنم، تو خیلی بزرگ بودی دایی... البته که نمی تونم جات رو با هیچ چیزی توی این دنیا عوض کنم. ای کاش الان پیشمون بودی تا خنده های نوه کوچولوت رو می دیدی. می دونم که همین نزدیکی هایی و ما ...  دوست دارم دایی، به اندازه همه اون فاصله هایی که نمی دونم چقدر و تاکی هستند... دوست دارم.

+ نوشته شده توسط کوثر فخری در پنجشنبه 6 بهمن1390 و ساعت |

تحقیق یکی از دوستان رو دیدم که برگرفته از کتاب «ايراني از نگاه انيراني (خلق و خوي ايرانيان) تأليف: دكتر مهرداد جوانبخت. اصفهان: انتشارت آموزه، 1379.»بود. مطالبش برای من جالب بود. خلاصه ای از دیدگاه انیرانی ها یا همان غیرایرانی ها راکه غالبا اروپایی هستند در مطلب زیر خلاصه کردم. سفرنامه ها شامل مسافرت افراد در سه دوره صفویه، قاجاریه و پهلوی است. شاید برای شما هم جالب باشد:


1-    دولا واله پترو،نظامی ایتالیایی:  (1617م) ایرانیان زیاد برنج می خورند

2-    دوپرونس ، پاسفیک، مبلغ مذهبی فرانسوی: (1628م)1 - ایرانیان اختراع نمی کنند ولی خوب تقلید می کنند  ایرانیان خیلی مخترع نیستند 2- ایرانی ها بد دهان اند: ایرانیان بسیار بددهان هستند و حرفهای رکیک و دشنام بسیار دارند 3- ایرانیان به دید و بازدید اهمیت می دهند 4- ایرانیان به راحتی دیگران را در غذای خود شریک می کنند

3-    اولئاریوس آدام دبیر سفارت"پروس" :1- ایرانیان به شعر بسیار اهمیت می دهند 2- ایرانیان اهل تعارف‌اند

4-    شاردن، ژان بازرگان فرانسوی: (1665م) 1-ایرانیان با ادب و نزاکت سخن می گویند 2-ایرانیان اهل ادب تعارف و تمجیداند 3-ایرانیان تحمل مرارت  برای پژوهش را درک نمی‌کنند

5-    فرانکلین، ویلیام نظامی انگلیسی: (1786 م) ترس از به زنجیر کشیده شدن فکر ایرانیان را متبحر کرده است

ملکم، جان- سفیر انگلستان: (1800م)   1-ایرانیان از یک استبداد به استبداد دیگری پناه می‌برند2- ایرانیان دروغگو و دورو هستند و خود به آن اذعان دارند


اگه دوست دارید بقیه نظرات رو بدونین به ادامه مطلب برید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کوثر فخری در یکشنبه 18 دی1390 و ساعت |

 

من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است. من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم...( شاملو)

 

امروز شنبه 3 دی ماه 1390 و روزی معمولی و پرکار برای همشهری‌هایمان در شهر پاوه و شاید بیشتر شهرهای کشورمان بعد از یک روز تعطیل است. در میدان اصلی شهر جنب و جوش زیادی دیده می شود و  ترافیک نیمه سنگین همیشگی یک شهر کوچک، شلوغی شهر را بیشتر کرده است. اما موضوعی که شاید خیلی بیشتر از جمعیت و ترافیک به چشم می‌خورد دعواهای خیابانی است که امروز حداقل دو بار در همین میدان اصلی(مولوی) اتفاق افتاد و با وساطت مردم حل و فصل شد. همه ما می‌دانیم جامعه با تنشهای فراوانی مواجه است، از فشارهای اقتصادی گرفته تا ارتباطات انسانی در جامعه، افزایش سرعت زندگی در شهرها، افزایش جمعیت و آسیبهایی که از لحاظ اجتماعی به افراد وارد می شود، موضوعی است که میزان تحمل و مقاومت افراد را نسبت به استرس کاهش می دهد.اما جنبه دیگر این دعواها به ویژگیهای شخصیتی افراد باز می گردد. از لحاظ شخصیتی، این افراد، عده ای هستند که رفتارها و ویژگیهای ضداجتماعی دارند که در حد شدیدش اختلال "شخصیت ضد اجتماعی" است. این افراد با تمایلاتی مواجه هستند که به طور مکرر در آنها عاملی برای زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات می شود؛ اما مواردی هم "مجرمهای اتفاقی"هستند که این افراد، زندگی اجتماعی معمولی دارند و عموما مشکلی ندارند، ولی پس از یک مسئله کوچک مانند تصادف خودرو، خرید کردن یا برخورد اتفاقی، کنترل خود را از دست می دهد و دست به خشونت می زنند. در این افراد، بیشتر "تنشهای اجتماعی" موثر است.متاسفانه اکنون تنش‌هایی که وجود دارندچه به دلیل اجتماعی- اقتصادی آن و چه به دلایل شخصیتی و روانی افراد؛ امروز و روزهای دیگر بارها در سطح شهر شاهد آن بوده‌ایم. و این موضوع واقعا تاسف باری است که شهری با جمعیت حدود 22 هزار نفر که مرکز فرهنگی یک منطقه حدودا 150 هزار نفری است شاهد اینگونه تنش‌هایی باشد که اکنون دیگر روزمره شده‌اند!

 اگر لابه لای برگه‌های اینترنت را ورق بزنیم شاید به تیترهایی شبیه موارد زیر برخورد کنیم:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کوثر فخری در یکشنبه 4 دی1390 و ساعت |

برای نگاه تو می‌نویسم که همه مهربانی است؛

 و برای چشم‌های سیاهت که پر است از اصالت بوم نقاشی مونالیزا یا آهنگ دلنشینی از موتزارت و شعری از حافظ...

برای قلب سراسر احساست که مملو از رنگ های زیبای مخملی است

و لبانی همیشه خندان که زیباترین آرایش ها را بر گونه ات نقاشی  می‌کند...

و برای دوری‌ات... 

+ نوشته شده توسط کوثر فخری در جمعه 18 آذر1390 و ساعت |

بیشتر وقت‌ها با خودم کلنجار می‌رم که چرا یه دوست خوب ندارم که همه چیزایی که تو دلمه، براش بریزم بیرون. نکنه مشکل از من که دوست خوبی ندارم؟شایدم مشکل از دردودل هامه که کسی نباید اونا رو بشنوه... این خط قرمزها کجان؟ نه اینکه دوست خوب نداشته باشم ها! اتفاقا دوست هام  همه شون از مهربون ترینِ آدم ها هستن! اونا همه شون خوبن، شاید نتیجه گیری این باشه که ناگفته ها باید ناگفته بمونن و حفظِ خط قرمزها از اوجب واجباته... نه! اینم قبول ندارم! یه جای کار می‌لنگه!یه خشتی رو اشتباه گذاشتم، همیشه به همسرم گفتم که یه مشکلی هست و من نمی دونم کجاس. یه چیزایی هست که به همه نباید گفت. یه چیزایی رو هم مثل همین نوشتم می‌تونم همه جای دنیا جار بزنم...

 می دونی! آدمیزاد خیلی تنهاس، تنهایی به دنیا میاد؛ تنهایی فکر می کنه، تنهایی باور می کنه، تنهایی رشد می کنه، تنهایی بالغ و عاقل می شه، تنهایی پیر می شه و آخرش هم... خوب دیگه! شاید بهتر باشه اینقد تنهایی به این موضوع فکر نکنم و بذارمش تو وبلاگم که همه باهام همفکر شن!

 

+ نوشته شده توسط کوثر فخری در دوشنبه 7 آذر1390 و ساعت |

آپارتمان 113

  راه‌پله‌های سرد و تاریک و البته ترسناک، کودکان محل را وادار می‌کرد حتی از نگاه کردن به خانه بترسند؛ همه‌ی آنهایی که از قدیم ساکن آنجا بودند به نوعی خاطرات تلخی از آپارتمان 113 داشتند. خیلی‌ها می‌گفتند: شومی این آپارتمان به خاطر عدد 13 موجود در اسمش است. آنهایی هم که خرافاتی نبودند، صاحب‌خانه قبلی را مقصر می‌دانستند و بعضی‌های دیگر، همه اتفاقات را متوجه آن غریبه‌هایی می‌کردند که از شهر دیگری به آنجا کوچ کرده بودند... هیچ‌کس نمی‌دانست مردی که از طبقه هفتم به زمین افتاد به خاطر مادرش عجله داشت تا هرچه زودتر داروها را به او برساند، دختری هم که بعدها در آپارتمان بر اثر ضربات چاقو کشته شد نوه‌ی همان پیرزن بود که به خاطر پدرش، با پسرِ نوجوان همسایه مادربزرگش دعوا کرد و ... پسرکی که خودش را حلق‌آویز کرده بود همانی بود که سال‌ها بخاطر رنج بی‌پدری با همه سر دشمنی داشت و البته خودش با سن کمی که داشت هزینه‌های یک خانواده 7 نفری را به عهده گرفته بود؛ پسرک به خاطر مرگ پدر و دختر، خودش را مقصر می‌دانست. شاید هم مردم می‌‎دانستند و فراموش کرده بودند... اما دیگر بیشتر ساکنین محل دیگر حضور یک نفر را از یاد برده بودند و آنهایی هم که خاطره‌ای کمرنگ از او به خاطرشان مانده بود از وجود آن پیرزنی که ناخواسته مسبب بعضی از اتفاقات ساختمان شده بود،  می‌ترسیدند. در سی سال گذشته حتی یکبار هم پایش را از آنجا بیرون نگذاشته بود و به خاطر آلزایمرش هیچ‌گاه نفهیمد چرا در آن طبقه همسایه‌ای ندارد و چرا طبقه‌های دیگر ساختمان پر شده بود از آدم‌های فقیری که از روح، شایعه، پیرزن، قتل و ... نمی‌ترسند.

+ نوشته شده توسط کوثر فخری در دوشنبه 11 مهر1390 و ساعت |
بارها اين شاهكار را خوانده ام، واقعا جاويدان است! http://dc127.4shared.com/download/YCJnxVQ1/123-Antowan_Dosant_agzoperi-Ta.pdf?tsid=20110814-082434-254191db
+ نوشته شده توسط کوثر فخری در یکشنبه 23 مرداد1390 و ساعت |
+ نوشته شده توسط کوثر فخری در جمعه 24 تیر1390 و ساعت |
+ نوشته شده توسط کوثر فخری در دوشنبه 19 اردیبهشت1390 و ساعت |
واژه اورامانات به منطقه ای از استان کرمانشاه و کردستان اطلاق می شود که فرهنگ و دین و زبان اکثریت مردمانش همگون است. بیشتر ساکنینش کرد زبان با لهجه های هورامی و جافی(شاخه ای از سورانی) تکلم می کنند و تقریبا همگی مسلمان و اهل سنت(شافعی مذهب) هستند. از لحاظ فرهنگی و تاریخی نزدیکی بسیاری به سایر اکراد دارند و ویژگی های مشترک فرهنگی و دینی زیاد مردمان این خطه با کردهای هورامی نشین کشور همسایه یعنی عراق باعث شده که اورامانات وسعت بیشتری خارج از مرزهایمان داشته باشد... گستردگی اورامانات از لحاظ جغرافیایی شامل شهرستان های روانسر، جوانرود، ثلاث باباجانی و پاوه می باشد اما خارج از این چهار شهرستان افراد زیادی را می توان در شهرستان های مریوان و کامیاران مشاهده کرد که همانند هورامی های مقیم عراق؛ اورامی زبان و یا هم فرهنگ مردمان ساکن این خطه هستند.
من هم به عنوان کسی که مقیم شهر پاوه و خطه اورامانات هستم قصد دارم در وبلاگ شخصی ام، یعنی همین وبلاگ،تا آنجایی که از اورامانات شناخت دارم به معرفی روستاهایش بپردازم و دیدگاه های تجربی خودم را از این منطقه برای خواننده گان وبلاگم بیان کنم.
روستای نجاراولین روستایی که تازگی به آنجا رفته ام "روستای نجار" است. روستایی که در 6 کیلومتری شمال غربی پاوه واقع شده است. روستایی که متاسفانه بنده بعد از 27 سال برای اولین بار آنهم بر حسب اتفاق به آنجا رفتم.
این روستا هم تقریبا مانند سایر روستاهای اورامانات در دل کوه ساخته شده است. اما تفاوت آن از دیدگاه من در این است که به دلیل جاده جداگانه ای که دارد، مسیر کمتر مسافر رهگذری به آن می خورد و همین به اصطلاح سر راهی نبودنش باعث شده است که تقریبا بکر و زیبا باقی بماند!
 سکوتی و سکونی که بر روستا حاکم است هر انسان قرن بیست و یکمی را به آرامش فرا می خواند. باغ های زیبای اطرافش واقعا تماشایی هستند و ارتفاع زیاد روستا آن را واقعا متمایز کرده است. مقبره شیخ محمد عزیز فرزند شیخ عبدالقادر ونوه شمس العارفین در روستا و دینداری مردمانش باعث شده که این روستا یکی از قطب های مهم طریقت قادری باشد. تکیه شمس العارفین در روستای نجار که قدمتی 150ساله دارد، همچنان پابرجاست و به ظاهر ازمعدود تکایایی است که با گذر زمان دستخوش جریانات انحرافی وانشعابی نشده است.اما انگیزه ای که باعث شد از این روستا بنویسم تکیه و خانقاه و مقبره شیخ در روستا نبود بلکه... 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کوثر فخری در سه شنبه 6 اردیبهشت1390 و ساعت |